خون خدا
در ختان را دوست دارم که به احترام تو قیام کرده اند وآب که مهر مادر توست خون تو شرف را سرخگون کرده است وشفق اینه دار نجابتت وفلق محرابی که تو در آن نماز صبح شهادت گزاردهای در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم در حضیض هم می توان عزیز بود از گودال بپرس شمشیری که به گلوی توآمد هر چیز وهمه چیز را در کائنات به دو پاره کرد هر چه در سوی تو حسینی شد ودیگر سو یزیدی ,اینک ماییم وسنگ ها ماییم وآب ها , در ختان وکوه ها وجویباران وبیشه زارها که برخی یزیدی اند وگرنه حسینی اند خونی که از گلوی تو تراوید همه چیز وهر چیز را در کائنات به دو پاره کرد .در رنگ اینک هر چیز یا سرخ است یا حسینی نیست .
اه ای مرگ تو معیار
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت وآن را بی قدر کرد که مردی چنان غبطه ی بزرگ زندگانی شد
خونت ......
یا خونبهایت , حقیقت در یک طراز ایستاد وعزمت ضامن دوام جهان شد که جهان با دروغ می چاشد وخون تو امضای راستی است تو را باید در راستی دید ,
در گیاه هنگامی که می روید , در آب وقتی که می نو شاند , در سنگ چون ایستادگی است , در شمشیر آن زمان که می شکافد ودر شیر که می خروشد در شفق که گلگون است
در فلق که خنده ی خون است در خواستن وبرخواستن تو را باید در شقایق دید در گل بویید تو را باید از خورشید خواست , در سحر جست از شب شکو فاند , تو را باید تنها در خدا دید
هر کس , هر گاه دست خویش از گریبات حقیقت بیرون آورد خون تو از سر انگشتانش تروا است
ابدیت آینه ای است پیش روی قامت تو در عزم آفتاب لایق نیست وگر نه می گفتم جرقه ی نگاه توست تو تنها تر از شجاعت در گوشه ی روشن وجدان تاریخ ایستاده ای به پاسداری از حقیقت وصداقت
شیرین ترین لبخند برلبان اراده یتوست چنان تناوری وبلند که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل می افتد برتالابی از خون خویش در گذر تاریخ ایستاده ای و با جامی از فرهنگ بشریت رهگذار را می آشامانی هر کس را که تشنه شهادت است نام تو خواب را بر هم می زند آب را طوفان می کند خرد در مصاف تو جنون است مرگ درنجه ی تو زبون تر از مگسی است که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند
ویزید بهانه ای , دستمال کثیفی که خلط ستم در آن تف کردند ودر زباله ی تاریخ افکندند
یزید ,کلمه نبود , دروغ بود , زالویی درشت که هوا را می مکید , مخنّثی که تهمت مردی بود
بوزینه ایست با گناه درشت : سرقت نام انسان
سلام برتو که مظلوم ترینی , نه از ۀن جهت مه عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است
مرگ سرخت نه تنها نام یزید را شکست وکلمه ی ستم را بی سیرت کرد که فوج کلام رانیز در هم می شکند هیچ کلم بشری نیست که در مصاف تو نشکند
یا ذبیح الله .......
تو اسماعیل گزیده ی خدایی ورویای به حقیقت پیوسته ی ابراهیم
کربلا میقات توست , محرم میعاد عشق وتو نخستین کس که ایام حج را به چهل روز کشاندی
کربلای تورا مصاف نیست ع منظومه ی بزرگ هستی است
طواف است
پایان سخن پایان من است
تو انتها نداری ........
علی موسوی گرمارودی
|
+| نوشته شده توسط
فاطمه در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
|