دیدار با زینب
خواهرم :
بگذار اول گریه هایم را بکنم , غریبانه در کنار تو غریب ضجه بزنم .نگو سلامت کو بگذار زار بزنم , بگذار گریه کنم , هوار بکشم این زخم زخم کهنه است این بغض , بغض چند ساله است این زخم اگر در کنار تو سر باز نکند این بعض اگر با تو به گریه ننشیند , چس کی وکجا بروز کند ?
نگو چرا رعایت ادب نکردی نگو چرا بی اذن دخول وارد شدی .
نگو چرا دیوانه وار وسراسیمه دویدی سر بر ستون ضریح نهادی وزار زدی . چه می کردم ? صاف ومودب می ایستادم ومی گفتم : السلام علیک یا بنت فاطمه الزهرا .....
می شد چنین کرد ? این شاید برای کسی که به تو تنها به عنوان یک اسوه انقلابی مقاوم فکر می کند مقدور باشد .اما برای کسی که زخم هجران سالیان سخت را بر جگر دارد , برای کسی که بغض نهفته امتی گلویش را می فشرد , برای کسی که هر چه زخم به یاد تو خورده است برای کسی که هر چه برادر به یادواره ی تو فدا کرده است , برای کسی که هر چه استقامت به پیروی از تو کرده است بای کسی که در هجران تو خون گریسته است , در کنار تو آرام وقرار مقدور است ?
پس حق دارم گریه کنم وتازه اگر هیچ کدام از اینها نبود باز دیدار تو آرام وقرار از دل می ربود پس بگذار گریه کنم , آنچه بر شما در کربلا گذشت ودر شام جراحتی است هنوز بر جگر های شیعیان ما واین زخم جاودان , زخم جاودان تا خداست .
از صاحبمان و ولّی امرمان وامید زیستنمان وبهانه ماندنمان پرسیدند :
این گریه های مدا , این ناله های هر گاه واین ضجه های بی گاه از چه روست , مصیبت حسین با تو چنین کرده است?
فرمود گریه آلود : که اگر با حسین هم بگویم خون خواهد گریست .
پرسیدند : دست های بریده عباس با تو چنین کرده است?
فرمود ناله کنان : که اگر با عمویم عباس هم بگویم دست های بریده بر سر خواهد کوفت .
پرسیدند : غل وزنجیرهای سخت بر پوست وگوشت واستخوان سجاد فغان تو را بر آورده است?
فرمود ضجه کنان : که سجاد نیز عمری بر این مصیبت گریسته است.
پرسیدند : پس این چه اندوه جانسوزی است که اسمان وزمین را در هم پیچیده است ?
مگر نه همه در طول تاریخ برای عاشورا گریسته اند ? این چه مصیبتی است که کربلائیان را به گریه وا داشته است ? آهی کشید آقایمان وسیدمان که کوه ها را لرزاند وجگر سخت ترین صخره ها را سوزاند وفرمو : عمه ام زینب ....مصیبت زینب , اسارت زینب .....
سلام بر تو سلام بر زنی که دشمن خون سرش را بر ستون های کجاوه دید ولی تضرعش را ندید.
کردار عاشورای تو برای همیشه انگشت تحیر تاریخ را بر دهان چفت کرده است . همراهیت با برادر , بر زمین چکیدنت با قطره قطره خون هر شهید , تحملت , استقامتت, سکوتت ,فریادت , خلوصت , عشقت , معرفتت , توحیدت , ارادتت ,ادبت , بصیرتت , یقینت , صبرت ,شکرت, خشوعت , تهذیبت , رضایتت , حیاتت ,صدقت , تواضعت , امیدت , فتوتت , زهدت ,توکلت , تسلیمت ,صفایت سرورت , تفکرت ....همه وهمه شگفتی تاریخ را بر انگیخته است
|
+| نوشته شده توسط
فاطمه در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
|